يلدا
|
||
اين وبلاگ منتقل شد به
منتظرتون هستم.
دیر گاهی ست که تو هستی و از یاد رفته ای
.
عجیب نیست.
دیر زمانی ست که هست ها و نیست های ما آنچنان که باید، نیستند.
فصل، سرد است وتو ،دور.اشک که از گونه می ریزد،هزاران لحظه میمیرند و هزاران یاد زاده می شوند.یادها را که گفته
ام،دیوار می شوند و یک پدیده که نمی شناسیش پل عبور را می شکند
.
می دانی، ریل های راه آهن حضور تو را می بویند.
صدای خنده قطار که می پیچد، همه گل های وحشی ایستگاه آخر بیدار می شوند.می دانی، همه انتظار را تجربه می کنند
همه می مانند و میبینند که وقتی آخرین لبخند خدا به زمین رسید ،خاک مادر می شود و فرهاد دوباره جان میگیرد و عشق در چشمان لیلی می رقصد
.آنوقت که سجاده ها را به دیوار ها قاب کردند تو می آیی و خورشید بعد از هزاران سال دوباره می خندد
آقا گویا روشنگری لازمه.یه روشنگری کلی و همه جانبه.خسته شدم از بس راجع به نوشته های این وبلاگ توضیح دادم.یعنی همه کسایی که وبلاگ می نویسن این همه مورد استیضاح قرار می گیرن یا فقط نوشته های من همه رو مشکوک کرده؟
بنده هیچ مشکلی ندارم.به خدا من شکست نخوردم.به جون خودم من هنوز عاشق نشدم، هیچ، هنوز هیشکی رو دوست ندارم.به چه زبونی بگم؟از دوستان مهربون متشکرم که واسه من نگرانن ولی اصلا جای نگرانی نیست.بابا جون این سبک نوشتن منه.اون آقائی که اومدن نظر دادن که نوشته های من خصوصیه در اشتباهن.من عادت به نوشتن به صورت اول شخص دارم ولی لزوما همش مربوط به خودم نیست.آقا جرات نداری نظر بدی خوب نده.کسی مجبورت کرده؟
به خدا من هیچ دختری رو ندیدم که به اندازه من احساس شادی و خوشبختی کنه.
نوشته هام غمگینن؟بلد نیستم شاد بنویسم ولی این به این معنی نیست که خودم هم آدم غمگین یا شکست خورده یا عاشق دل شکسته باشم.بابا من همه نارحتیم اینه که چرا نمی تونم یکی رو خیلی دوست داشته باشم.آخه چرا آدم و از نوشتن بیزار و پشیمون می کنین؟
الان هم اصلا نارحت نیستما.فکر نکنین عصبانی شدم.دیدم همه مشکوکن و مرتب سوال می کنن،احساس کردم باید خودمو توجیه کنم ،هر چند همیشه از توجیه کردن و توضیح دادن متنفر بودم و هستم.
خواهشا دیگه سوال نفرمائید.
***
یه پیشتهاد خوشمزه
هر موقع رفتین کرج به گوهر دشت یه سری بزنین و از اون لواشک های ترش قرمز خوشمزه بخورین.مطمئن باشیی مشتری میشین.
غروب شد.امروزم تموم شد و با سلام افق زرد غم انگیز تو عاشق شدی و با عاشق شدنت تموم شدی.نهایت روز یگانه مون،دستی بود که تکونش دادی و از هم جدا شدیم.یادت هست؟تو چشم هات فریاد میزد و لبات روزه سکوت داشت.تو نگاهت شعله های آتیشو میشد دید.من با همون شعله ها سوختم.و تو هلهله ستاره ماه،همون شب،یادت هست؟منم دستمو تکون دادم و جدا شدیم.شاید جز من و تو هیچ کسی نبود.شاید بود و ما ندیدیم.کسی چه می دونه.شاید یه روزی تو یه سپیدی پاک همدیگه رو دیدیم و....
***
جای امنیست اینجا.یک ابر کوچک و یک خورشید.همین نزدیکی...
***
شبم طی شد،کسی بر در نکوبید
به بالینم چراغی کس نیفروخت
نیامد ماهتابم بر لب بام،
دلم از این همه بیگانگی سوخت.
مشیری
امتحان ها تموم شد.هومممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم(یعنی یه نفس راحت،یعنی آزادی،هر چند اگه همه رو گند زده باشی)
تو این یه ماهه از یه عالمه از آدمایی که دوسشون دارم بی خبر موندم.تو این یه ماهه دلم برا همشون پر کشید.
کلی وبلاگ مونده که بخونم.کلی ایمیل مونده که باید جواب بدم.اگه می بینین دیر کردم شرمنده.زود زود میام.قول میدم.
***
ادامه داستان کوچه...
تا تو به یک قدمی من رسیدی.دستاتو دراز کردی،گرفتمشون.چرخیدیم،چرخیدیم.بی اراده.دست ما نبود.یهو دیدیم یه جایی هستیم دور تا دورمون دریا.یه جایی مثل یه جزیره.یه جزیره کوچولو اندازه یه کف دست.درخت نخل هم بود.درخت نخل با کلی سیب.
گفتی چشاتو ببند.بستم.وقتی بازشون کردم تو نبودی.یه فرشته کوچولو خوشگل با دامن چین چینی تو دستام بود.فرشتتو دادی به من؟.........
***
زمستونه اما خورشید هر روز دامنشو تا رو چشام پهن می کنه.امسال خیلی سخاوتمند شده.یه لبخند برات کنار گذاشتم.فقط مال تو...
***
و دیگر هیچ.
همه چي هميشه از يه نگاه شروع ميشه. يه نگاه ساده ،گوش ميدي؟يه نگاه ساده. بعد نگاه اوج مي گيره و پرواز ميكنه و ميره اون بالا بالا ها.و از اون بالا تو كوچيكي و اون بزرگ.نگاه همه تو رو تسخير ميكنه. روزاي سخت امتحان اسيرت كردن.بچه هاي شب امتحاني و شاگرد اولي؟!!!! كتا ب زبان.هيچي ازش نمي فهمي.درساي لعنتي محدود كننده. صداي يه دخترك معصوم و دوست داشتي.يه دوست قديمي .يكي از يه دوست نزديكتر،مثل يه خواهر. - يلدا مياي بيرون؟من تنها نمي تونم برم. عزيزم من امتحان دارم.امتحان داشت.عقب بود.اضطراب داشت. اصرار و يه تكون كوچولو تودلت.خودتم مي خواي.نه؟ يه خيابون بلند.همين جا.دو تا كوهنورد مهربون از جنس ياس.يه عالمه عكس قشنگ. مرسي. ديشب همين جا بودي.به اميد ديدنش به يه بهانه ديگه.نگاه داشت پر مي زد.پرشو گرفتي اسيرش كردي. امشب ،همين جا، يه آرزوي كوچولو داشت راه مي رفت.يه خورده جلوتر .كافي بود يه خورده قدماتو تند تر كني تا بگيريش. آرزو برگشت.ستاره برگشت.ماه خنديد.شب قهقهه زد.قلب كوچولو پر كشيد.دست ها يخ كرد. دو تا چشم.خيره.نگاه.....نگاه......نگاه از كنارش رد شد.مي خواست برگرده.آرزو از كنارت گذشت و تو... هي مي دوني دو سال گذشته؟هي ستاره.مي شنوي چي ميگم؟ شيشه هاي كثيف شهرمون ،آيينه دلتنگي دو سال.هماغوشي چشم ها. و تو هم ديدي.و تو هم خواستي.و تو هم يه عالمه نگاه داشتي. تو اومدي اما نموندي.مثل هميشه.رفتي و من رد اكليل هاي خيره كننده ات رو هنوز دنبال مي كنم.مي دوني؟ يكي از اون اكليل هاي خوشگل درخشان جا مونده. پيش منه. دختر كوچولو دستات يخ كرده.هي دختر كوچولو بازم كه نگاهت فرار كرده. دختر كوچولو دلت سيب مي خواد؟دلت يه درخت مهربون مي خواد؟ دختر كوچولو بخند...بخند... و باز هم رفتي. همه چي هميشه از يه نگاه شروع مي شه.يه نگاه ساده. |
تمام شد
.نقطه
.سر خط….
***
كودك كنار باغچه گريه مي كند
زمين اشك هاي كودك كنار باغچه را مي بلعد
كودك كنار باغچه سيب روي درخت را مي خواهد
درخت دلش مي سوزد
سيب را مي اندازد
كودك كنار باغچه قهقهه مي زند،شاد است
سيب كرمي است
كودك كنار باغچه گريه مي كند
.قلبم داره از جا كنده ميشه
.صداشو مي شنوي؟***
ستاره سهيل من چند روز پيش توسط گروهي از زميني ها رؤيت شد
.ستاره من هر وقت من چشمام تنبلي مي كنن و خوابشون ميبره،هر وقت ديگه نگاهم به آسمون نيست ،مياد و يه چرخي مي زنه و ميره.مي دونم كه مي دونه اين آخر بي معرفتيه.چشمام يهو از خواب مي پرن ورد اكليل هاي خيره كننده اي رو كه اون هر بار به خاطر سوزوندن دل من جا ميزاره دنبال مي كنن و هر بار به نقطه نامعلومي مي رسن.و باز هر بار يكي از اون اكليل هاي خوشكل دزدكي پرواز مي كنه و ميلد و پيشونيمو مي بوسه در ميره.و من هر بار به اين بوسه آخر دلخوشم،چون بوي اونو داره.من دلم تنگ شده
.صداشو مي شنوي؟***
چشمها به هم اعتماد كرد
….تو حركت كردي و من هم
.اما هنوز نيمه صورتت تاريك بود.به آدمها تنه زديم و هيچ كدوم برنگشتيم تا ببينيم سرشون چه بلائي مياريم.به سمت من ميومدي با قدم هاي آروم و شمرده.من هم قدم هام رو مي شمردم.تا اينكه به يك قدمي من رسيدي
…***
تنها نگاه بود و تبسم مبان ما
تنها نگاه بود و تبسم
.مشيري
***
و ديگر هيچ
…يه نفر گم شده
.يه نفر هر كاري مي كنه پيدا نميشه.يه نفر، يه خورده از گم شدن خسته شده
***
.بماند كه من هم جزء همون آدما بودم
.چشم من و تو به هم خيره شد
.زل زديم به تكون هاي ريز مردمك هاي هم.مي دوني كه مردمك ها حرف ميزنن
.چشم ها از آدما راستگو ترند.البته گاهي.به چشم ها اعتماد كرديم
.***
سلامم را اينبار پاسخ گفتي
.آيا اين علامت خوبي نيست؟من همين يك نفس از جرعه جانم باقي است
آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش
.مشيری
***
و ديگر هيچ
…يلداي خوابالود(برم،نرم؟)با هزار زحمت از رختخواب اومدم بيرن.تو 6 ماه اخير جهارمين باريه كه صبح زود پا شدم.(اگه پول نداده بودم نمي رفتم)
نماز صبح(حال و هواي قشنگ).شستن ظرفاي ديشب(حال و هواي خيلي خيلي بد).
سازندگي و از اين حرفها و اماده شدن.
پنج تا پيرهن و مانتو و كت و دو تاشلوار،براي جلوگيري از بيماري.به هر حال پيشگيري بهتر از درمانه(بگو آخه مجبور بودي؟)
هوا،سرد.بارون شديد.
دانشگاه پيام نور مركز رشت.سي ويك نفر ديوانه كه تو يه روز باروني تقريبا طوفاني براي گردش علمي هوس رفتن به گمرك انزلي رو كردن.شهري كه از همه جاي ايران بارندگيش بيشتره.
آقاي حراست مهربون كه لطف نمودند و تشريف نياوردند(ايشون كه ديوانه نبودند)
گمرك انزلي و گرسنگي.بندر كشتيراني و گرسنگي.
ساعت 2:30 و ناهار.رفع گرسنگي.بازگشت به خونه.و يك خواب شيرييييييييييييييييييييييييييين.
تو اون سمت كوچه بودي…
من صورتتو نمي ديدم. نيمرخ تاريكي داشتي آدماي جورواجور از كنارم رد ميشدن و هركسي اون قدر عجله داشت كه بعد از تنه اي كه ميزنه سرشو برنگردونه كه ببينه چه بلايي سر ديگرون مياره.
بماند كه خودم هم جزء همون آدما بودم.
دلم از نام خزان مي لرزد
زانكه من زاده تابستانم
شعر من ،آتش پنهان منست
روز و شب شعله كشد در جانم
مشيري
و ديگر هيچ…